از همه بدم میاد....حتی تو..
ما هستیم .....تا اخرش...
هیچکی مثل من نیست همتون دروغ میگین ....ازتون بدم میاد..... یه مشت ......هه الانم داری بهم فوش میدی یا داری میخندی....خنده های تلخ از روی اعصبانیت... ولی حقیقت اینه......تو هیچی نیستی همه ما همینیم .......ولی من نمیزارم با شما خاکستر نمیشم....چون ارزششو ندارین خودمو از این لجن در میارمو......ار بین رفتنتونو میبینم امروز حالم اصلا خوب نیست...
دارم میمیرم ...چقد همه چی تکراریه...
دارم دری وری مینویسم ....دیگه هیچی ارومم نمیکنه...
همه ادم نمان فقط بلدن بتیغن....برین گمشی بابا ....
از زندگی با ادم نماهای دوروورم خسته شدم... حالم داره بهم میخوره .... ازتون بدم میاد از همتون متنفرم.... یه مشت دروغ گوه پستین... تو کثافت زندگی میکنین خبر ندارین... برین به جهنم.......... پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم وگرنه میشکنیم بالهای دوستیمان را .... بیایید تا باهم بسازیم ایرانمان را سبز ...
ارتباط یک بچه جن با یک خانواده هشت نفره قزوینی!! مثل یک کابوس است، کابوسی که هر روز که چشم باز میکنی
حس میکنی در خوابی و این جهنم
حبسی که هر روز بیشتر از روزپیشه ...
زندگی تو نیست ولی من محکوم شدم به تحمل این حبس، و خدا جهنم رو آفرید تا عروسک
های کوکیش رو توی اون
بسوزونه . .......... آموختن را بکار ببند:
از خودم...از دردام...ازگریهام...از عذاب بدون گناه... وقتی مینویسم گریم میگیره نمیدونم چرا؟..... به خدا خوب بودما نمیدونم چی شد!...چرا اینجوری شدم.. این عذاب واسه چیه؟.... جرمم چیه؟.... چی بهم دادین که حالا ازم پس میخواین؟!.... دیگه اشکامم یاریم نمیکنن....اونام از این غم خسته شدن.... میخوام داد بزنم..... چرا خدا جواب نمیده؟اونم فراموشم کرده مثل همه...... بعضی وقتا دلم واسه خودم میسوزه ..... خستم دیگه حوصله خودمم ندارم ....بریدم.. میخوام تمومش کنم ولی مامانم چی من فقط یه دخترم .... مامان دق میکنه....دلم نمیاد. ولی پس خودم چی من مهم نیستم.....میدونم. دیگه عادت کردم به زجر..به گریه...به غم...به درد... تنها راهم مرگه...هدفم برای ارامش.... ممنون که خوندید... تو هم با من نبودی، تو هم از ما نبودی! تو هم از ما نبودی! ای خدا دارم خفه می شم از این بغض بغضی که باید آرام بترکد مبادا کسی جویای دلیلش شود . دلیلش از آن من است و من . آسمان میبارد چه شب زیبایی . پر از گریه است .... این تنهایی ما تنها دنیا میایم تنها می ریم هممون می میریم یه مشت اتفاق هایی که فقط بلدن احساست ما رو از بین ببرن میان و میرن ای خدا اگه تو رو هم به ما یاد نداده بودن چی می شد؟؟؟؟؟؟؟
باکره نورمبرگ تو گفتی گر یه کن تا آروم بشی ... آره... یه وقتهایی با گریه آروم میشدم... دیگه هر چقدر هم اشک بریزم بازم آروم نمیشم... دیگه تا کنار پنجره می ایستم بی خودی بغض میکنم ...بی قرار میشم... تو گفتی بیا با خودم حرف بزن ...به خودم بگو... نمیتونم...اگه با حرف نزدن بمیرم ...میمیرم و هیچی نمیگم... تو گفتی دستتو بده به من و از اون گوشه بلند شو...آخه این جا هم جا شد تو میشینی؟؟؟ ولی من دلم میخواد همیشه این گوشه خودمو مخفی کنم... به زور خندیدم تا غصه نخوری به زور جلوی اشک هامو گرفتم تا غصه نخوری ... به زور غذا خوردم تاغصه نخوری ... گفتی الان حالت خوبه؟...بهت دروغ گفتم که آره گفتی ناراحت نیستی؟...بهت دروغ گفتم که نه گفتی حوصله ی منو داری؟...بهت دروغ گفتم که آره گفتی دلت گرفته؟...بهت دروغ گفتم که نه من واسه قلب مهربونت بمیرم که منو تحمل میکنه... دیگه تحمل خودمم واسم سخته... دیگه به یه جایی رسیدم که آخرشه...
مگر چه کرده ام خدا؟ عذاب بی خطا چرا؟ مگر گناه من چه بود؟...... از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
کی بود کی بود از اول روز و شب و جدا کرد ماه و ستاره هارو تو آسمون رها کرد کی بود رو شونه کوه ترمه توری انداخت از دل ابر تیره برف بلوری انداخت کی بود کی بود از اول خاک و زمین و گل کرد این برهوت خشک و دوزخ اهل دل کرد کی بود که آسمونو تو چشم آدما ریخت به گنبد بلندش ستاره هارو آویخت کی بود کی بود از اول تو دریا کشتی انداخت تو چار دیوار دنیا مرغ بهشتی انداخت کی بود که آدمارو از آسمون رها کرد بال فرشته ها رو از تنشون جدا کرد ستاره آی ستاره شب زمین سیاهه چراغ آسمون شو تا فردا خیلی راهه ما که اسیر شهر آهن و سنگ و دودیم

اعضاى هشت نفره یک خانواده قزوینى ادعا مى کنند که از ۱۱ماه پیش یک بچه جن با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسیله او از آنچه در آینده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان این خانواده پس از دوستى و آشنایى با این بچه جن دچار مشکلات شدید روحى و روانى شده اند....
ادامه مطلب
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که میپنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان میکردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان همسفرهی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبتبار

فقط دیدن این دستگاه با آن اسم غلط اندازش کافیست تا فرد مورد نظر قبل از استعمال، دچار حالت پشیمانی شود، عینهو بلبل به کارهای نکردهاش هم اعتراف کند. این تابوت میخ دار حاصل ترکیدگی استعداد شکنجهگرهای آلمانی در نورنبرگ است. آدم بخت برگشته را ایستاده داخل تابوت میچپاندند و بعد با پیچاندن دستگیرههایی که مجموعه میخها را جلو میبرد. همچین نم نم میخها را در اعضا و جوارح فرو میکردند. البته مخ سازندهها این قدر کار کرده بود که میخها را طوری بچینند تا در اعضای حیاتی فرو نرود و طرف برای چند بار رفتن در تابوت جان داشته باشد.![]()
ادامه مطلب

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
| Design By : Pichak |








